محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

600

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سپاه تجربه دراز داشت اصابت راى و درستى منطق وى از اين بيشتر نبود . » آنگاه فرمانهاى وى پياپى به ولايتها و مرزها رسيد و كار يارانش استوارى گرفت و دشمنان زبون شدند تا شانزده ساله شد و استخوانش محكم شد و توانست سلاح بر گيرد و بر اسب نشيند و سران سپاه و ياران خويش را فراهم آورد و ميان آنها به سخن ايستاد و نعمتها را كه خداوند به وسيلهء پدرانش به او و آنها داده بود ياد كرد و از خللها كه به روزگار كودكى وى در كارها افتاده بود سخن آورد و گفت كه براى دفاع از حريم ملك آغاز به كار مىكند و قصد دارد براى پيكار سوى بعضى دشمنان رود و هزار مرد جنگى با خود مىبرد . قوم به پاى خاستند و دعا كردند و سپاس داشتند و از او خواستند كه در مقر خويش بماند و سالاران و سپاهيان را بفرستد تا زحمت رفتن از وى بس كنند اما نپذيرفت . خواستند كه سپاه بيشتر همراه بردارد و نپذيرفت . آنگاه هزار كس از دليران و نخبگان سپاه برگزيد و بگفت تا به فرمان وى كار كنند و از عربانى كه با آنها روبرو مىشوند كسى را باقى نگذارند و به تحصيل غنيمت دل نبندند . و با آنها به راه افتاد و عربانى را كه به قلمرو پارسيان آمده بودند غافلگير كرد و بسيار كس بكشت و اسير فراوان گرفت و باقيمانده فرارى شدند . آنگاه با ياران خويش از دريا گذشت و به خط رسيد و به ديار بحرين تاخت و مردم بكشت و فديه نگرفت و به غنيمت نپرداخت . سپس برفت تا به هجر رسيد كه جمعى از عربان تميم و بكر بن وائل و عبد القيس آنجا بودند و به كشتار آنها پرداخت و چندان خون بريخت كه چون سيل باران روان شد و فراريان ندانستند كه در غار كوه و جزيرهء دريا از او در امان نخواهند بود . آنگاه سوى ديار عبد القيس شد و مردم آنجا را نابود كرد ، جز آنها كه بگريختند و به ريگزار پناهنده شدند . و از آنجا سوى يمامه شد و آنجا نيز كشتارى